17 ژوئن 2003-2007
چهار سال بعد از 17ژوئن توطئهئی كه با شور آزادگی و پایداری شگفت و حماسی و جانبازی مشعلهای فروزانش و با همدردی انسانی و پیوند قلبهای هزاران انسان درهم شكست، یاد آن حماسه بزرگ پایداریش را گرامی میداریم. روزهائی كه تاریخ را بهدست یك مقاومت غیور ورق زد و توطئهگران و همدستانش را بور و سرافكنده گذاشت.
داستان از كجا شروع شد؟
داستان از یك معامله كثیف شروع شد. یك معامله رسوا با دیكتاتوری حاكم بر ایران. نشریه ژورنال دودیمانش در شماره اول تیرماه82 خود طی یك گزارش مشروح، جریان زدوبند و هماهنگیهای مربوطه را شرح داد. رسانهها در همین خصوص بهچندین قرارداد و امتیاز اقتصادی ازجمله قراردادهای نفتی بهمبلغ 4میلیارد دلار (رویتر11ژوئن) در آستانهیاین «بازداشتهای غولآسا» اشاره كردند. در 12مه یك پروتكل تجاری در جریان سفر وزیر بازرگانی خارجی فرانسه بهتهران امضا شد و در پی آن سه قرارداد چندمیلیارد دلاری با شركت نفتی توتال و با سازندگان فرانسوی ایرباس و رنو بسته شد. حمیدرضا آصفی، سخنگوی وزارت خارجه ملایان، ضمن استقبال از این هجوم گفت: «ما از مدتها قبل انتظار داشتیم مقامهای فرانسوی با مجاهدین برخورد كنند. ما اطلاعات خود را درخصوص اعضای این گروهك تروریستی و پرونده قضایی و جنایات آنان بهمقامهای فرانسوی داده بودیم. این یك گام مثبت از سوی فرانسه است».
بعد از زد وبندهای ننگین، توطئه بهمرحله اجرا در میآید
6صبح 17ژوئن2003، با یورش گسترده صدها تن از نیروهای پلیس فرانسه ظرف چند دقیقه نردههای باغ از جا كنده میشوند. همه چیز بر سر راه خرد میشود و درها از جا كنده میشوند. تمامی ساكنان چهار ویلا از خواب بیدار میشوند. كسی نمیداند چه اتفاقی افتاده و دنبال چه چیزی هستند. بوی توطئه همه جا پیچیده و بهمشام میرسد. بهكلیه نفرات دستبند میزنند و آنها را روی زمین میخوابانند
در این تهاجم كه بهدفتر شورای ملی مقاومت ایران و همچنین خانههای شماری از هواداران و خانوادههای شهدای مقاومت، صورت میگیرد، 165تن را دستگیر میكنند. خانم مریم رجوی، رئیسجمهور برگزیدهی مقاومت ایران نیز در میان دستگیرشدگان است. رسانههای فرانسه آنرا بزرگترین عملیات پلیسی 30سال گذشته توصیف نمودند.
شروع یك طغیان ـ خبر بهسرعت منعكس میشود
بهغیر از 22نفر كه خانم رجوی نیز میان آنهاست بقیه را شب حادثه رها میسازند. ساعت از نیمهشب گذشته و از این ساعت تا دو روز بعد بهتدریج افراد دستگیرشده را آزاد میكنند. همه بهاین فكر میكند كه در آن تاریكی شب بدون حتی یك یورو مسیر را چگونه طی كنند. هیچكس پولی در جیب ندارد و همه چیز بهتاراج رفته است.
افرادی كه آزاد میشوند ناگهان با استقبال حامیان مقاومت كه خودشان را بهآنجا رسانده بودند مواجه میشوند. صدای شعارهایشان شنیده میشود، آنها بیرون بازداشتگاه تجمع كردهاند. هر كس كه خبر را شنیده بدون لحظهیی درنگ خودش را بهمحل رسانده است.
يك جنبش سراسری بینظیر
از آنجا تعدادی بهسوی وزارت كشور میروند تا علیه این اقدام اعتراض كنند. هوا بهشدت سرد شده است و اغلب نفرات بدون پوشش مناسب هستند.با اولین روشنایی همه از گوشه و كنار جمع میشوند و اولین تجمع شكل میگیرد. همه ایرانیها همدیگر را باز مییابند. هر كس از گوشهیی خودش را بهآن نقطه رسانده است.
میتوان تصور كرد كه هریك از این افراد با شنیدن خبر چه لحظاتی داشتند و چگونه موانع را از سرراه كنار زده و خودشان را رسانده بودند.شعارهای آزادی مریم اوج میگیرد و تعداد نفرات پلیس افزایش مییابد. خبرنگاران نیز خودشان را رساندهاند.
لحظات دوران ساز و اولین شعلههای اعتراض
اولین مشعل انسانی، كمند آتش را بر سرو گردن میافكند و دومی لباس آتش برتن میكند و سومی مشعلی روان میشود تا پیام را برساند. خطر استرداد عاشقان آزادی را بهواكنش واداشته است. بدون قیمت نمیتوان هیچ مسیری را تغییر داد و صدای اعتراض بیانی قوی میخواهد. شعلههای اعتراض در برن، رم، لندن، اتاوا، آتن و نیكوزیا هم زبانه میكشد و دامنه آن بهایران میرسد. دو شیرزن قهرمان در این مسیر آموزگار صدق و فدا میگردند.
ندا در آخرین صحبتها بهمادرش میگوید بگو خورشیدمان را آزاد كنند.
مریم رجوی كه تا این لحظات دیوارهای بلند سلول انفرادی او را از هرگونه ارتباط با دنیای بیرون قطع كرده بود توسط مقامات فرانسوی در جریان چند مورد خودسوزی قرار میگیرد. در نهایت، د.اس.ت قبول میكند مریم رجوی كه خواستار تسریع در ارسال پیامش بههموطنان برای توقف خودسوزیها میباشد، یك پیام مكتوب بفرستد و از طرف او برای جمعیتی كه در مقابل د.اس.ت گِردآمدهاند، خوانده شود:
«این مرا نگران و شوكه میكند كه بشنوم بعضیهایتان تا حد خودسوزی جلو رفتهاید. خواهش میكنم اینكار را متوقف كنید. من از شما میخواهم از خودسوزی خودداری كنید، وگرنه بیش از این درد خواهم كشید و ناراحت خواهم شد تظاهرات مسالمتآمیز خود را ادامه دهید تا بهاهدافتان دست پیدا كنید».
آقای مالكوم هارپر، رئیس اتحادیه ملل متحد در انگلستان در نامهیی بهرئیسجمهور فرانسه نوشت: «تراژدی جوانانی كه در اعتراض و بهنشانهیی ظلم و بیعدالتی، خود را بهآتش میكشند، زخمی عمیق و پایدار در وجدان همگی ما خواهد بود».مریم رجوی در روز آزادیش گفت: طی این دوران خود را از یاد برده بودم و هر چه از دستم برمیآمد برای جلوگیری از خودسوزیها انجام میدادم. زنان جوانی كه اینك دیگر اینجا نیستند. ولی من احساس میكنم كه آنها هم در میان ما هستند. من بههیچوجه از كار آنها خوشنود نیستم ولی در مقابل اراده عظیم آنها سرخم میكنم. این سقف غیرقابل دسترسی فداست بهخاطر آزادی و میهن. من هنوز در تمامی وجودم دردی جانكاه را حسی میكنم.
گسترش اعتراضات و همبستگی انسانی
بر شمار افراد پلیس كه اطراف جمعیت معترض حلقه زدهاند، اضافه میشود. صدای شعارها لحظهیی قطع نمیشود. و این خروش تا دو هفته دیگر در مكانهای مختلف پاریس امتداد مییابد. هر روز در یك گوشه از پاریس ایرانیانی را كه با تظاهرات خود نسبت بهدستگیریهای غیرقانونی اعتراض دارند، دستگیر میكنند. در میدان كنكورد، برج ایفل، مجلس ملی فرانسه و در كلیسا و حتی خیابانها. آنها دستور دارند كه از هر گونه تجمع ایرانیها جلوگیری كنند. از هر جا كه تعدادی را دستگیر میكنند صدای شعارها در نقطه دیگری بلند میشود. هر تعداد را كه میتوانند بعد از بازداشت چند روزه بهكشورهای خودشان برمیگردانند. در یك مورد تعدادی را بعد از بازداشت بهبیمارستان روانی منتقل میكنند. پزشكان و كاركنان بیمارستان وقتی متوجه موضوع میشوند ضمن اظهار تأسف همه را آزاد میكنند.
خیابان گرد نقطه ثقل جنبش
حالا دیگر همه اعتراضات در گوشه و كنار پاریس بهكوچه گرد كشیده شدند. كوچهیی كه دو هفته انبوه هواداران و اعتصابغذاكنندگان را در خود جای داد. همه با نگرانی و انتظار, اخبار را دنبال میكنند، دیگر كوچه گرد بهكانون اخبار مربوط بهایران و مقاومت ایران تبدیل شده است و مهمترین خبرگزاریها نمایندگان خود را بهاین محل گسیل میدارند. ایرانیان تحصن خود را با استواری و پایداری شگفتانگیزی ادامه میدهند.
شب اول آسفالت سرد پذیرای همه مسافران گشته بود. شبهای بعد سایبانها و پتو حفاظهای حداقلی برای متحصنین بودند. بنرهای مریم رجوی در اطراف، خواستههای اعتصابغذاكنندگان و
متحصنین را بیان میكردند. آزادی مریم.
این 15روز را حامیان مقاومت در بدترین شرایط بهداشتی بهسر بردند. شهردار شهر و شورای شهر بهكمك شتافتند. در بیانیهیشورای شهر آمده است: عدهیی سمپاتیزانهای ایرانی از چندین كشور اروپایی بهاینجا آمدهاند. شهرداری تلاش كرده است كه امكانات انسانی لازم برای حضور در خیابان گرد را با بازكردن استادیوم ورزشی و با دادن اجازه استفاده از زمین فوتبال تثبیتشده، فراهم نماید.شهرداری بررسی كرده است كه تأمین آب، غذا و پتو فراهم شده باشد. بسیاری از اهالی اور بهطور خودجوش آمدهاند تا قوتقلب بدهند و خوراكیهای مختلف با خود آوردهاند
اعتصابغذاكنندگان طیفی از مردان و دختران جوان تا مادران پیر بودند كه گوشت تن و بدن را میان آروارههای گرسنگی قرار دادند و در حالی بهانتظار لحظه شیرین آزادی نشستند كه هیچكس نمیدانست چه خواهد شد. بخشی از اعتصاب غذا خشك است تا بتوان خواسته حق را بر كرسی عدالت نشاند.
آنان با مقاومت و پایداری ستایشانگیز خود، ریشههای مستحكم این مقاومت در اعماق قلبهای ایرانیان و عشق بزرگ بهآزادی و رهایی ملی را در تكتك لحظههای این روزهای بهیادماندنی بهنمایش گذاشتند.
روزها بسیار پرجنبو جوش و خروش هستند ولی شبها خود حكایت دیگری است. دهها زن و مرد از پیر و جوان شب را تا صبح در كنار خیابان بهسر میبرند و بعضی شبها باران نیز زیرانداز و پتوها را خیس میكند. اما اینها مانع نیستند بلكه تلخی انتظار است كه شیرینی خواب را از همه میرباید.
بیشك امید بهآزادی را نمیتوان در بند نگه داشت
در اور سوراواز، روحانی آزاده، اسقف ژاك گایو، همراه با استاد جلال گنجهای، یك مراسم نیایش بینالمذاهب برگزار میكنند و ضمن درخواست آزادی سریع مریم رجوی، بهنام انسانیت و عدالت، برعواطف جریحهدار و حرمت پایمالشده پناهندگان ایرانی، مرهم مینهند. اسقف گایو میگوید: از صحبت با شما دریافتم كه مریم رجوی امید شما بهآزادی است. بیشك امید بهآزادی را نمیتوان در بند نگه داشت.پیش از آن اسقف گایو بلافاصله بعد از شنیدن خبر تجمع ایرانیان در مقابل وزارت كشور بهآن محل شتافت ولی بهاو اجازه حضور در جمع تظاهركنندگان كه توسط پلیس محصور شده بودند، داده نشد
شامگاه دوشنبه 30ژوئن هزاران تن از ایرانیان در 20شهر اروپا، آمریكا و استرالیا شب را با روشن كردن شمع برای آزادی مریم زنده نگاه داشتند. این شب زندهداری در شهر اشرف امتداد مییابد.
همزمان در خاك میهن اسیر و در زیرسایه سنگین حكومت سركوبگر آخوندی، صدها تن از هواداران مقاومت و خانوادههای شهیدان و زندانیان سیاسی با دردست داشتن پلاكاردهایی با شعار آزادی مریم رجوی طی چند تظاهرات و درگیری با نیروهای رژیم در مقابل سفارت فرانسه یا در سایر نقاط تهران دست بهاعتراض و تظاهرات میزنند. گروهی از این تظاهركنندگان توسط پاسداران سركوبگر رژیم دستگیر و روانه زندان میشوند.
سیمای واقعی فرانسه
اما چهره واقعی فرانسه نه در عملیات پلیسی خشونتبار و بندوبستهای تجاری و سیاسی، بلكه در حمایت شخصیتهای ملی و سیاسی و حمایت مردم و بهخصوص اهالی اورسوراواز و مناطق اطراف آن بارز گردید.
خانم دانیل میتران بانوی اول پیشین و شخصیت برجسته مدافع حقوق بشر فرانسه، نخستین شخصیتی بود كه بهاورسوراواز رفت تا حمایت و همبستگی خود را با مریم رجوی و پناهندگان ایرانی، ابراز كند. وی در براب خبرنگاران با ابراز تعجب از این اقدام گفت: «طی بیش از بیست سال كه این افراد در اینجا پناهنده هستند چه ناامنی برای فرانسویها ایجاد كردهاند؟» خانم میتران با تأكید بر آشنائی شخصی خودش با مریم رجوی، گفت «ما باید بهحمایت از آنان ادامه دهیم».
شهردار اور، ژان پیر بكه كه در تمام طول اعتصاب غذا از متحصنین حمایت بهعمل آورده بهتلویزیون فرانسه میگوید: «د.اس.ت دنبال چه چیزی بود؟ قاضی بروگیر دنبال چیست؟ سلاح، دلائل اثبات تروریسم؟ هیچ. تحقیقات بهخوبی اینرا نشان داده است، بازدید از محل در دو نوبت. هیچ چیز در اینجا پیدا نشد».
شهردار و انجمن شهر اور و همسایگان یكپارچه بهحمایت از خانم رجوی و اعتصابغذاكنندگان برخاستند. شورای شهر اور بهاتفاق آرای همه اعضایش از سراسر طیف سیاسی فرانسه، ازجمله احزاب حاكم، طی قطعنامهیی حمایت خود را از خانم رجوی و سایر ایرانیان مقیم این شهر اعلام كرد و مسئولیتهای دولت فرانسه را بهآن تذكر داد. اور بهمیعادگاه وجدانهای بیداری تبدیل شد كه برای ابراز حمایت و همبستگی با متحصنان و اعتصابغذاكنندگان بهآنجا میشتافتند. اما علاوه برسیاستمدارانی نظیر ژان پیر بلازی، نماینده مجلس و فعالآن حقوق بشر، نظیر نمایندگان حقوق بشر نوین، لیگ حقوق بشر فرانسه و
آندره میشل، جامعهشناس مشهور، انبوهی از شهروندان عادی فرانسوی خود را حتی از شهرهای دور دست در جنوب و شمال فرانسه بهاور رساندند تا همبستگی خودشان را با مریم رجوی و پناهندگان ایرانی ابراز كنند. بهدستور شهرداری، برخی امكانات استادیوم محل نیز مورد استفاده متحصنان قرار گرفت. هركس سعی میكرد بهاین ایرانیان ـ كه خانه و زندگی خود را برای اعتراض بهدستگیری مریم رجوی رها كرده و بهاور شتافته بودند ـ كمكی كند.
در این شرایط دشوار، هرحركت كوچك معنی سمبلیك عظیمی را دربرداشت. یك مرد همسایه با آكاردئون خود نزد اعتصابیون كه از شدت گرسنگی بیحال شده بودند، آمد و ساعتها برایشان موسیقی نواخت. هنگام ترك محل، او كه میخندید بهاعتصابیون گفت: «آمده بودم بهشما روحیه بدهم، اما خودم از شما روحیه گرفتم»!
زنان فرانسوی برای اعتصابغذاكنندگان در موج حرارت بیسابقه اواخر ژوئن كیسههای یخ میآوردند. همسایگان در خانههای خود را بهروی اعتصابغذاكنندگان بازگذاشتند تا شرایط دشوار حضور شبانهروزی در پیادهروهای مقابل دفتر شورا در اور را قدری سهلتر كنند.
افتضاح توطئه ننگین برملا میشود
زمان زیادی لازم نبود تا افتضاح این توطئه ننگین از پرده بیرون بیفتد. چند روز بعد از این یورش ننگین، حزب سوسیالیست فرانسه اعلام كرد كه عملیات پلیس علیه سازمان مجاهدین خلق ایران «امروز بهیك افتضاح تبدیل شده است و دیری نمیگذرد موج نیرومندی از حمایت جریانات و شخصیتهای سیاسی، حقوقی و مذهبی فرانسه كه برمیخیزد، این توطئه را محكوم میكنند».یك مقام امنیتی فرانسه بههفتهنامه نوول ابزواتور گفت: «در مقر اور نه اسلحه كشف شده و نه مواد منفجره».برخی روشنفكران فرانسوی میگویند برای جلوگیری از شرمندگی بیشتر فرانسویان درمقابل افکار عمومی جهانیان، دستگیرشدگان را آزاد کنید.با حمایتها و برپایه مقاومت و پایداری تحسین برانگیز هواداران این مقاومت سرانجام توطئه درهممیشكند و پیروزی در روز 3 ژوئیه چهره خود را نشان میدهد.
به مناسبت سومین سالگرد 17ژوئن،
خاطراتی از مجاهدان شهر شرف
نـام تـو و داستـان آزادی
سعید
از روزهایی پرالتهاب در سایه ـ روشن سه سالِ پركشاكش گذشتیم. زمان شاهد خوبی برای فهم خاطرات و ارزشگذاری آنهاست. سه سال از ترسیم تابلویی بر قله تاریخ معاصر ایران گذشت. سه سال، جاپای حادثهها و خاطراتمان را برجاده زمان دیدیم. سه سال از خطیرترین سرفصلهای مقاومت برای آزادی و بزرگترین توطئه بینالمللی علیه جریانی مستقل كه از پیچ و خمهای جنگ آمریكا ـ عراق، با هوشیاری سیاسی، ملی و میهنی بیرون آمده است، گذشت.
دورخیزی كه قبل از جنگ آمریكا ـ عراق، علیه مقاومت
ایران برداشته بودند، در 17 ژوئن بهاوج خود رسید. عهد و پیمانها را بسته بودند تا این مقاومت را در توفان حوادث عراق، تعیین تكلیف كنند. توانمندی ایدئولوژیكی، سیاسی و انسانیِ مقاومت نیز درهمین نقطه باید بهآزمایشی ناگزیر، پاسخ میگفت.
آن دورخیز و آن مقدمهچینیها وسلسله دامهای بعدی، باحماسههای فدا و پایداری و نثار جانهای گران و ایستادن براصول مقاومت و نیز با خروش و همبستگی ملی برای آزادی، درسوم ژوئیه، گِل گرفته شد.
در بیست و هفت سال گذشته، نبردی توقفناپذیر بین آزادی و دیكتاتوری، انقلاب و ارتجاع و آرمانهای انسانی با اندیشههای قرون وسطایی و ضدبشری ادامه داشته ونقطه اوج آن، سرفصل 17 ژوئن تا 3ژوئیه بود. تاریخی با تمام فرازونشیبهایش درچند روز خلاصه شد. بنابراین شناخت جایگاه 17ژوئن و اهمیت عبور از آن رویداد تاریخی، ضرورت ادامه مبارزه است.
17 ژوئن، پاسخ به«بودن یا نبودن» بود. آزمایشهای تاریخیِ نظیرآن، برسرراه انقلابها و رویدادهای بزرگ، پیش آمدهاند. تجربههای صدسال گذشته، لااقل درمیهن خودمان نشان میدهندكه پاسخ بهاین ضرورت، ظرفیت و توانی ایدئولوژیك، سیاسی و انسانی میطلبد.
17ژوئن یك هشدار و فریاد برای بیداری ملی بود. از آن پس، هردقیقهیی باید میلاد حماسهیی میشد تا آن هشدار و فریاد، پرطنینترشود. اگرچه آن روز، روزطلوع هوشیاری ملی، میهنی و آرمانی بود، اماگردابهایی از«چراها، تردیدها، چگونگیها و چه بایدكردها» را برگرداگردمان ایجاد كرد. همه هستیِ یك مقاومت، از امتداد تاریخیاش تا آرمانهای انسانیاش درمعرض این گرداب بود. آری، آن روزها، پاسخ به«صدسال فریاد برای آزادی» بود. نقطه بلوغ تازهیی نسبت بهواقعیتها و شرایط مقاومت از یك طرف و رژیم قرون وسطایی و حامیانش از طرف دیگر بود.
17ژوئن آغاز دو جنگ در درون عناصر مقاومت نیز بود. جنگی تمامعیار و بیتوقف علیه دشمن ضدبشری و حامیان قاتلانِ قدّیس درعرصههای جهانی؛ و جنگی دیگر در درون عناصر مقاومت كه آنان را هر لحظه بهسمت جنگ بیرونی سوق داده و رهنمون میشد. آن جنگ درونی، كه گاه سختتر از جنگ بیرونی جلوه میكرد، پیروزشدن بر عواطف جوشان خویش تا هیچ لحظهیی، دشمن بیرونی از نگاه پنهان نماند. اگرچه به17ژوئن نباید صرفاً نگرشی عاطفی داشت، اما ضربه عاطفی آن یك واقعیت بود كه برای عناصرمقاومت بسابسا سنگین مینمود؛ آنگونه كه اگر بهآن پرداخته شود، صفحات و آثار درخشانی از انگیزشهای مبارزاتی و تابلویی از عواطف انسانی را میتوان خلق كرد.
گر بهتو افتدم نظر، چهره بهچهره روبهرو
شرح دهم غم تو را، نكته بهنكته موبهمو
آن روزها را باید نكته بهنكته و مو بهمو برای خلقمان، آیندگان و ثبت در وجدان و حافظه جاودان تاریخ، نوشت وشرح داد.
در17ژوئن هركس باید به«خود» پاسخ میداد؛ بهخاطراتمان و بهنگاهها و چشمهای معصوم شهیدان تاریخ میهنمان كه ما را میدیدند، باید پاسخ میدادیم؛ بهشوق بالغ نشده در صداهایی كه همیشه آزادی را فریاد میكردند، باید آری گفته و آنها را میشنیدیم؛ بهمظلومیت مقاومتی كه قریب 40سال ازپیكرش خون ریخت و او همواره عاشقانه خود را نثار یاران و مردمش كرد، باید پاسخ میگفتیم؛ باید «در برابر تندر میایستادیم و خانه را روشن میكردیم».
نبردهای 17ژوئن تا 3ژوئیه آنقدر عظیم و در عین حال، شگفت بودند كه از نتایج فرخنده و خجسته آنها، مقاومت سراسری، با پیكری واحد و صیقل خورده بیرون آمد و عناصرآن با آرمانهایش پیوند خوردند.
اهل كام و ناز را دركوی رندی راه نیست
رهروی باید، جهانسوزی، نه خامی بیغمی
اكنون كه پس از سه سال مینگریمش، شكوهمندی و تحمل آن لحظات سخت، همراه با بردباری و متانت و خاطرات مشتركش، برایمان تداعیِ همیشگیِ «میتوان و باید»هاست و از آن سرشارِ آرزومندی برای طی كردن راهی مشترك تا مقصدآزادی میشویم.
در این مسیر مشترك، آنان كه دایره توطئه و صخرههای محاصره را شكسته و از آن بیرون جستند، «مشعلهای فروزان» راهمان بودند. صدیقه و ندا، شعلههایی بودند که پردههای فتنه را سوزاندند؛ چهرههای فریب و نیرنگ را عیان کردند؛ با نیروی الهامِ عشق، دریافته بودند که عزم سترگ مجاهدین و مقاومت سراسری و یکپارچه را برای دفاع از حرمت و ناموس خلقشان بهنمایش بگذارند. نامشان عجین نگاهبانی از ارزشهای انسانی و حریم آزادی گشت؛ جانشان را با قلب جوشان مقاومت ایران و سُرخرگ حیات آن پیوند زدند؛ یاد و خاطرشان را در جان و ضمیر راهیان آزادی و ترانهها و زمزمههایشان تکثیر و جاودانه کردند. آنان با اراده خللناپذیرشان، چون زوبینی رها شده از كمان عشقی سركش و تسلیم ناشدنی، شقیقه توطئه مشترك ارتجاع ضدبشری و مماشاتگران را نشانهی گرفتند.
میدانهای مختلف نبرد از 17 ژوئن تا 3ژوئیه، دراشرف و تمام اروپا و دیگر نقاط جهان، عرصههای پیکار زنان ومردان برای “آزادی مریم و درهم شکستن کودتا علیه مقاومت» بود. آنان که خنجر ارتجاع و زدوبند را در قلب و عواطف و هستیشان حس میکردند، حتی برای لحظهیی، آرامش و نشستن بهانتظارحوادث را برای خود روا ندانستند. در پیشبرد این کاروان سراسری، نقش سردارانی همچون مژگان پارسایی که با بردباریِ فوق تصور، سایرخواهران وبرادرانشان را بهمتانت و شكیبایی و انجام وظایفشان رهنمون میشدند، حماسهیی ماندگار و فراموشیناپذیر است كه هرگز وجهی از جوانب آنرا هم كسی خبردار نشد. آنان خستگیناپذیر، پرانرژی، انگیزاننده و با قاطعیت، گرد وغبارهای ارتجاع و همدستانشان را کناری زده، بر زخمهای پیرامونشان مرهم گذاشته و با یارانشان، بیرقهای مبارزه تا آزادی مریم را در اهتزاز نگهداشتند.
ازآن روزها و این سه سالِ پرکشاکش، حماسهها و ایثارها، اشكها ولبخندها، انتظارها و دیدارها، نیایشها و سرودها، شعلهها و جانها، هجرانها و وصلها، خاطرات و یادها، صداها و تصویرها، دستاوردها و رازهای شگفت انسانی و گنجینههای میهنی بهجای مانده است كه همگی بدل بهسرمایهها و درسهای بزرگی برای مقاومت سراسری علیه ارتجاع پلید آخوندی شدهاند. نوشتن آن روزها و شبها و پرداختنی همهجانبه بهتحولات 17 ژوئن تا 3 ژوئیه، وظیفهیی ملی و میهنی است كه هیچ كسی را جز دستاندركاران و عناصر این مقاومت، یارای شرح و بسط و توصیف دقیق لحظات آن نیست.
در توصیف لحظات و كشاكشهای آن روزها، در اشرف، انبوهی خاطرات، یادداشتها، قصهها، گزارشها، شعرها و تصنیفها نوشته شده كه همگی اسناد این برهه از تاریخ ایران هستند. همان تاریخی كه خمینی سفله با استفاده از خودفروختگان و قلمفروشانش، دارد در كتابهای درسی و یا روزنامهها و رادیو ـ تلویزیونش، آنرا از بیخ و بُن تحریف میكند تا هیچ نشانی از مقاومت و انقلابیگری در حتی یك سطر و یك تصویر هم یافته، خوانده و دیده نشود. اما در این زمینه هم، همچون تمام زمینههای دیگر، تاریخ مبارزه برای آرمان آزادی را نه فقط با خون و رنج و مرارت، بلكه با قلم هم نوشته و نقش خواهیم داد و «حقیقت را ترویج خواهیم كرد». افتخار پایداری و مقاومت حماسی و همبستگی و خروش ملی ـ میهنی از 17ژوئن تا 3 ژوئیه را در زمره غرور ایران و ایرانی، در صفحات درخشان تاریخ مبارزه برای آزادی ثبت خواهیم كرد.
هزار قصه ناگفته و سرود و غزل
میان نام تو و داستان آزادیست.
امید دختركان شكسته دل بر«دار»!
هزار آینه بر آستان سرورت
نثار مردم باد
كه ماه و زهره و ناهید
نقاب بر آرند و باز بینندت
میان عشق و
امید و
سرور و
فخرِ زمین.
بودن یا نبودن
محمدرضا
هنوز برق نگاه احمدرضا را با درخشش خارقالعادهاش فراموش نمیكنم. بهزاویه میز سِرو تكیه داده بود. كلافگی در او موج میزد. خیلی آشفته بود. روبهرویش ایستادم. احساس میكردم صدای حركت گلبولهایش را درشقیقهاش میشنوم. بهمن خیره شد. ابتدا ترسیدم. دلم میخواست حرف نزنم، ولی پرسیدم چی شده؟ بهچشمانم زُل زد. با بیتابی گفت: «میخواستی چی بشه؟» مكث كردم. آب دهانم را قورت دادم. دلم ریخت. با خبر شهادت دكتركاظم هم همین حال را پیداكرده بودم.
احمدرضا انگار احساسم میكرد. بهنقطهیی خیره شد: «خواهرمریم را دستگیركردهاند!» احساس كردم هیچ موضوعی برای فكركردن ندارم. مثل سایهیی او را دور زدم. میخواستم باوركنم كه دروغ است. ولی واقعیتی تلخ بود؛ و من پذیرفتمش. تكیه كلامم شده بود: چه بایدكرد؟ چه بایدكرد؟.
. . .
باید بهاین واقعیت خوب نگاه میكردم. واقعیت چه بود؟ واقعیت این بود كه رژیم بهعاطفه، احساس و تجسّم آرمان ما چنگ انداخته بود. شنیده بودم یكی از پیشوایان تشیّع گفته بود: «شرایطی است كه انگار برادههای آهن فرو میبریم»؛ این شرایط را احساس میكردم. شعری از پوشكین بهیادم آمد: «زندگی كردم كه آرزوهایم را بهخاك بسپارم و تباه شدن رؤیاهایم را تماشا كنم».
به تكامل، بههستی، بهخدا، بهانسان، بهتاریخ و بهمقاومتی فكر میكردم كه بهای ماندگاریاش، فدیه و فدای مستمر بوده است. درمبارزه، لحظاتی هستندكه فقط قلبها سخن میگویند. عواطف یك جنبش بهیك واژه پیوند میخورد؛ آنهم بیان این عبارت بود: «مقاومت تا آخرین لحظه». این چه رمز و راز است كه دستهای بسته ما را در تنگترین دایره زمین، بازمیگشاید و پژواك مقاومتمان را، آن هم بدون سلاح، بهنصفالنهار جهان میبرد؟ تنها و تنها فدا و صداقت و نیز طهارت سیاسی مجاهدین بوده و هست كه هر قفلی را باز میكند و در زمین و زمان و گاه دردل و اندیشه ناباوران وكجفهمان نیز نفوذ میكند.
امروز، پس ازسه سال، برمیگردیم و از دور، بهآن روزها نگاه میكنیم؛ جزسرفرازیِ مقاومت مردم ایران و ماندگاری پرافتخار، چیزی در این تابلو شكوهمند نمیبینیم.
همیشه لحظهها، واقعگرایانهترین كنشهای حقیقی انسان هستند كه ما را در برابر یك انتخاب، مختار میكنند. در فرهنگ مجاهدین، این واژه همیشه فدا، مترادف با انگیزشهای عمیقاً انسانی و آمیزهیی از شایستهترین پاسخ بوده است. شكار لحظهها، فرایند یك نوع تبیین از فلسفه «بودن یا نبودن» است. بودن برای دیگران كه بسیاری از نمونههای آن در شعارها، شعرها و سرودهایمان بهنمایش گذاشته میشوند: ما از آنِ ملتیم، ما برای ملتیم، ما فدای ملتیم «بقای بیشتر در فدای بیشتر».
ایرانزمین از ابتدای تولدش تابلویی غرورآفرین درخلق لحظههای شكوهمند بههمراه داشته است. مقاومت تا آخرین نفس، حكمت بالغهیی است كه درگذر زمان راه میگشاید. هفده ژوئن یكی از همان لحظههاست كه در بستری از استقلال و عشق تداوم مییابد و من در معرض انتخابی كه باید شایستهترین پاسخ باشد، قرارمیگیرم. پاسخی كه در جوهرش، صلابت شیر و خورشید و بیرق رنگین كمان را بههمراه داشته باشد. هفده ژوئن پاسخ تاریخی فرزندان ملت ایران بهاستقلال عمل سیاسی ومبارزاتیاش بود. اتكا بهدرون و ظرفیتهای تاریخیاش كه میتوان و باید برجهل و نادانی و بهرهكشی غلبه كرد. ندا حسنی و صدیقه مجاوری، خالق تابلوی عشق و فرهیختگی برای ماندگاری مقاومت بودند؛ مقاومتی كه در سیمای درخشان مریم ملاحظه میشود.
هیچگاه توقف زمان را احساس نكرده بودم. آنجایی كه دقیقهها غرق اعتماد میشوند و ثانیهها بال میگشایند و در روزنهیی از امید، بهخروش درمیآیند. همه ایستاده بودیم. سیمای مقاومت، بال خیالمان را بهاقصی نقاط جهان پیوند داده بود. تصاویر، گویاترین هماورد یك مقاومت در آغازِ پایانِ یك اندوه بود. طنین قلبهایمان، پژواك ضربان نبض یك مقاومت بود. همه ایستاده بودیم. اشگها و لبخندها، بینهایت انتظارمیكشیدند تا جاری شوند. مژهها در ترنّم پرطراوت خود، لحظهها را شكارمیكردند و مردمك چشمانمان، تمامیت تصویر را در سنگفرش خاطرههایمان، بهعاریت میگرفت. ناگهان از راه رسید. با همه احساسمان فریاد زدیم. بهار بزرگ از راه رسیده بود. قلبهای بیقرارمان لبریز ازآرامش شد؛ اینچنین بودكه شعلههای فروزان عشق و وفاداری، تا آخرین نفس بهبارنشست ومهر مردم و مقاومت ایران، از بند ارتجاع و استعمار رها شد و بهآغوش خلق بازگشت.
چه آزمایشی بالاتر از این
آزاده
فضای عجیبی بود. چند ساعتی هیچ خبرتازهیی نرسید. كارم طوری بودكه هركس رد میشد، میتوانستم از او خبر بگیرم. یكی رد شد. او را دیدم كه آهسته اشكش را پاك كرد. فضایش را بیرون نمیداد. من فهمیدمش. دل توی دلش نبود. هنوز حس میكردم متوجه عمق كاری كه شده، نشدهام. ناباور و مبهوت بودم. جملهیی را در ذهنم مرور كردم. باز باورم نمیشد. بههمه جا نگاه میكردم. همه را خوب زیر نظر داشتم. نمیخواستم مغلوب این خبر باشیم. باید بهخودمان مسلط باشیم. حادثه، خودش بهاندازه كافی سنگین هست. نیرویی از درون هشدارم میداد.
همه رنجهای مریم بهیادم آمد. بهطور عجیبی تمام صحنههای دیدار برایم تازه شدند. با خودم خیلی از حرفهایش را مرورمیكردم. بیاختیار یاد برادر افتادم. او الآن چه میكند؟ او چه میكند؟ تصورش هم برایم سخت بود.
روزهایی كه بهاندازه تمام عمرم فكر میكردم، از این لحظهها پر میشدند و شب، جایی برای آمدن و ماندن درچشمهایم پیدا نمیكرد. تمام لحظهها مملو از انتظار بازگشت بود. باید هر طور شده بهفضا مسلط باشیم. نیرویی بهمن الهام میشد كه ما قویتر از این حادثهها و رنجهاییم.
پیامی از او آمد. آرام، با خودم گریه كردم. اولین بار بود كه فهم و حسم با هم یكی بودند و احساس میكردم او را و حرفهایش را میفهمم. بیتابِ جملههای بعدی بودم. دلتنگیِ عاشقانهیی داشتم كه رنگی از ناراحتی نداشت.
خبرهای اعتصابكنندگان و خودسوزیها كه میرسید، از جاكنده میشدم. خودم را كنار آنها میدیدم. هرلحظه عزمم برای گرفتن حق خواهران و برادران مظلومم از ظالمان بیشترمیشد. دوستانمان چقدرسبكبال پركشیدند. چقدر عاشق بودند. كسی نتوانست جلو راهشان را بگیرد. در دلم گفتم آیا كسی این صحنهها را در تاریخ كشورم ثبت خواهدكرد؟ جانفشانیها برای آرمان آزادی و پرپرشدن گلها در توفانهای خشمگین حوادث را چه كسی میبیند؟ چه كسی خواهد نوشت؟ چه قهرمانانه برخاك افتادند.
از فكرها و لحظهها پر میشدم و روزها از حضور زنان و مردانی عجین با آرمان آزادی، لبریز میشدند. منتظر بودیم. همه حوالی سالن كار میكردیم تا نزدیك اخبار و برنامههای سیما باشیم. لحظههای پایداری و متانت، و روزهای شهامت و انسانیت بههم پیوستند، آمدند و در شكوهمندی یك خبر، شكفتند: روزخجسته آزادی! میخواستم دقایق زودتر بگذرد. گزارشگر برنامه روی صحنه آمد. باصدایی كه ازفرط هیجان میلرزید، گفت: «بینندگان و هموطنان! هماكنون خبر...»؛ دیگر بقیه خبررا نشنیدیم. همه بهطورعجیبی بهسمت تلویزیون بزرگ سالن حمله بردیم. از تلویزیون چیزی شنیده نمیشد؛ آنرا میفهمیدیم و طنینش را ازقلبمان میشنیدیم. داد میكشیدیم و میدویدیم. هوا از هلهله و گریه و لبخند پرمیشد. روسریهای قرمز را سركردیم. بهسرعت پریدیم داخل خودروها. آرم سازمان و عكسها را برداشتیم. چون رودی كه از دهانه رودخانهیی بهدشتها میریزد، درخیابانها سیلاب شدیم. همه بهسرعت میدویدند. میرفتیم و برمیگشتیم. دست میزدیم، سوت میزدیم؛ لحظات، همه زیبا بودند. برادر رحمان از همه شادتر بود. شادیش را همه حس میكردیم؛ اشك میریخت. با دیدن او، بهیاد برادر افتادم و او را بههمدیگر نشان میدادیم. گریهام گرفت. خواهر مژگان و خواهر فهیمه با هم بین جمعیت میگشتند؛ چقدرشاد بودند؛ باتمام وجودشان دست میزدند. ازجنگِ عجیب و عظیمی برگشته و غرق پیروزی بودند. دیگرچه آزمایشی ازاین بالاتر؟
برگشت به صفحه قبل |