تكامل و سيماي مميّزهٌ هويت انساني است، چرا كه مضمون و پيام تاريخ انسان، گذار آگاهانه و پركشاكش،از قلمرو اجبار و ضرورت، به قلمرو اختيار و آزادي است.
امّا الماس سرخرنگ آزادي، بهرايگان بهدست نميآيد. بايد آنرا با رنجها و رزمها و با عشق و صدق و فدا بهدست آورد. بايستي براي آن سلاح برداشت و جنگيد و قرباني داد.بله، بايستي دست ازجان شست، كفش و كلاه آهنين پوشيد، شمشير و سلاح پولادين بهدست گرفت، عزم جزم كرد و با پاي سر، در محيط توفانزا، براي سالها و سالها، در قفاي آزادي دويد، سر بهپاي آزادي گذاشت و دامن محبت را بهخون رنگين نمود. وه كه اين مفاهيم تاكجا شورانگيز و انساني و متعالي هستند.بهنظر من آزادي، فرداي روشني است كه آن را در پيشرو داريم. من در طلوع اين فردا هيچ ترديدي ندارم. چرا كه من خورشيد آزادي را در مقاومت اين نسل ديدهام.مقاومتي كه با 100هزار جاودانه فروغ آزادي، دامن محبت مردم و ميهن محبوبش را بهخون رنگين كرده و بهحق پيشتاز و پيشواي آزادي در دوران ما گرديده است.
من از طرف اين مقاومت، ازسوي نسل زنان و مردان پاكباختهيي كه در راه آزادي پروانهوار سوختهاند و ميسوزند، ميخواهم بگويم كه امروز جنبش مقاومت ايران و فردا، ميهني كه زيباترين وطنش ميناميم، شايستهترين وطن براي آزادي و بلندترين صدا در دفاع از شرف انساني است.
چرا؟ براي اينكه در جنبش مقاومت، ما براساس ارزشهاي انساني با رژيمي مطلقاً ضدانساني ميجنگيم.
آزادي، گرانبهاترين جواهر دنيا و پرقيمتترين الماس سرخرنگ در گنجينهٌ وجود و تاريخ ملتهاست. آزادي، جوهر تكامل و سيماي مميّزهٌ هويت انساني است، چرا كه مضمون و پيام تاريخ انسان، گذار آگاهانه و پركشاكش،از قلمرو اجبار و ضرورت، به قلمرو اختيار و آزادي است.
امّا الماس سرخرنگ آزادي، بهرايگان بهدست نميآيد. بايد آنرا با رنجها و رزمها و با عشق و صدق و فدا بهدست آورد. بايستي براي آن سلاح برداشت و جنگيد و قرباني داد.بله، بايستي دست ازجان شست، كفش و كلاه آهنين پوشيد، شمشير و سلاح پولادين بهدست گرفت، عزم جزم كرد و با پاي سر، در محيط توفانزا، براي سالها و سالها، در قفاي آزادي دويد، سر بهپاي آزادي گذاشت و دامن محبت را بهخون رنگين نمود. وه كه اين مفاهيم تاكجا شورانگيز و انساني و متعالي هستند.بهنظر من آزادي، فرداي روشني است كه آن را در پيشرو داريم. من در طلوع اين فردا هيچ ترديدي ندارم. چرا كه من خورشيد آزادي را در مقاومت اين نسل ديدهام.مقاومتي كه با 100هزار جاودانه فروغ آزادي، دامن محبت مردم و ميهن محبوبش را بهخون رنگين كرده و بهحق پيشتاز و پيشواي آزادي در دوران ما گرديده است.
من از طرف اين مقاومت، ازسوي نسل زنان و مردان پاكباختهيي كه در راه آزادي پروانهوار سوختهاند و ميسوزند، ميخواهم بگويم كه امروز جنبش مقاومت ايران و فردا، ميهني كه زيباترين وطنش ميناميم، شايستهترين وطن براي آزادي و بلندترين صدا در دفاع از شرف انساني است.
چرا؟ براي اينكه در جنبش مقاومت، ما براساس ارزشهاي انساني با رژيمي مطلقاً ضدانساني ميجنگيم.
اين رژيم در اواخر قرن بيستم جامعه ما را به تاريكترين دوران قرون وسطي برده است . رژيمي كه موجوديتش مسئله اي براي ايران و براي جهان است . ستون اصلي و محور قانون اساسي اين رژيم ، ولايت فقيه است كه لاجرم حق حاكميت مردم را كاملا نفي مي كند .رژيم ولايت فقيه ، نظامي است كه قانون وقدرت و مشروعيت رانشي از آخوندي مي داند كه به نام ”ولي فقيه ” در راس حكومت است.رژيمي است كه آزادي وفعاليت سياسي را براي هيچ فرد ونيرويي كه خارج از باندهاي حكومتش باشد ، به رسميت نمي شناسد .اين رژيم آزاديها را نه فقط در عرصه سياسي سركوب مي كند بلكه در همه زمينه هاي اجتماعي و فرديو خانوادي از بين برده وسركوب و تفتيش عقايد را جايگزين آن كرده است .اين رژيم تيزترين لبه سركوب وستمش متوجه زن ايراني است ودر اين رابطه مرزهاي توحش را پشت سر گذاشته و اصلا اورا انسان به حساب نمي آورد . راستي ريشه اين توحش ضد انساني در كجاست ؟ به نظر من در سلطنت مطلقه آخوندي است كه حكومت انحصاري خودش را با سركوب كشتار تحميل مي كند . به همين دليل براي بقاي حكومتش ناگزير است كه انسانها را از اصل خودشان كه آزادي است ، جدا كند . چون در آن صورت ديگر به قدرت انحصاري او تن نخواهند داد .و به همين دليل است كه ناگزير است حتي هر نوع اميدي به آزادي را در انسانها از بين ببرد . او حتي به تئوريزه كردن اين موضوع پرداخته و معتقد است كه ذات انسان از شر و فساد است و لاجرم كشتن و اعدام رحمت است !و به اين دليل ، سركوب و تحقير مي كند . وبراي حك كردن اين نااميدي در انسانهاست كه قتل عامهاي بي رحمانه و سنگسار و اعدامهيا جمعي را در ملاء عام به اجرا مي گذارد .در يك كلام رژيمي است كه بقاي خودش را در سركوب فراگير و همه جانبه تا اعماق روح مردم جستجو مي كند . اين دجالان جنايتهايشان رابا نام اسلام به ثبت مي رسانند ، و چه زشت و چه قبيح . و اين از بالاترين جرمها و جنايتهاي آنهاست
شكست قطعي بنيادگرايان اسلامي با نيروي پيشتاز زنان امكانپذير است و به همين خاطر است كه بر لزوم مشاركت فعال و برابر زنان در رهبري سياسي تأكيد داريم.اين نظريه، كه مشاركت زنان در رهبري سياسي پادزهرِ بنيادگرايي اسلامي است، چكيدة تجربة ايران و مقاومتي است كه سالها با نثار خونها و رنجهاي بسيار ادامه داشته است.
1ـ در ايران فردا جميع آزاديهاي فردي در مورد زنان بايد به رسميت شناخته مي شود. از جمله آزادي در انتخاب پوشش، آزادي در اعتقاد و مذهب، اشتغال،رفت و آمد.
2ـ ما به برابري كامل حقوق اجتماعي و سياسي و فرهنگي و اقتصادي زن و مرد معتقديم.
3ـ زنان بايد در رهبري سياسي جامعه مشاركت برابر داشته باشند.
4ـ زنان درگزينش همسر و ازدواج از آزادي كامل برخوردارند. در زندگي خانوادگي هرگونه اجبار و تحميل به زن ممنوع است.
5ـ حق متساوي طلاق براي زنان به رسميت شناخته ميشود.
6ـ چند همسري ممنوع است.
7ـ خشونت جسمي، جنسي و رواني عليه زنان در محيط کار، در مراکز آموزشي،خانواده و جاهاي ديگر جرم شمرده ميشود.
8ـ براي زناني که تحت اعمال خشونت قرار مي گيرند دسترسي به راهکارهاي قضائي فراهم ميشود.
9ـ هرگونه بهرهكشي جنسي از زن تحت هر عنوان ممنوع است.
10ـ و ميثاقهاي بينالمللي درمورد حقوق و آزاديهاي زنان و مشخصاً «کنوانسيون رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان» و «اعلاميه حذف خشونت عليه زنان» نصبالعين قوانين مدني قرار خواهد گرفت.
اين مرتجعان كه به نام دين ، مردم ايران و به ويژه زنان ايران را سركوب مي كنند و به صدور ارتجاع و تروريسم مي پردازند . هيچ ربطي به اسلام ندارند . آنها دين فروشند و براي مقاصد شوم ضد انساني خود از نام اسلام سوءاستفاده مي كنند . اسلام دين صلح ، دين آزادي ، دين حريت و برابري انسانها و دين عشق و رحمت و رهايي است . در حالي كه ارتجاع و بنيادگرايي آخوندها بر كينه و دشمني و جهل و سياهي متكي است و با ارزشهاي انساني و صلح جهاني سرجنگ دارد . آخوندهاي زن ستيز و ضدبشر كمر به ابودي حقوق و آزاديهاي زنان بسته اند و حيثيت انساني آنها را لگدمال مي كنند ، تا از اين طريق پايه حكومت استبدادي خود را محكم كنند . اما بايد خطاب به اين آخوندها و مرتجعان بگويم ، سخت در اشتباهيد . نه تنها به خواست خود نخواهيد رسيد .بلكه سرنوشت شوم شما موجب عبرت همه كساني خواهد شد كه در فكر اسارت و سركوب و تحميق مردمند . اگر فكر مي كنيد كه غيرت آزاد زيستن و آزاد انديشيدن در جهان نابود شده و شما ميتوانيد به هدفهايتان برسيد ، سخت در اشتباهيد . شما هر چه از تحقير و ستم و سركوب شكنجه و كشتاري كه در چنته داشتيد ، عليه زن ايراني به كار گرفتيد اما مطمئن باشيد كه ضربه مهلك را از همان جايي خواهيد خورد كه اصلا به حسابش نمي آوريد و مطمئن باشيد كه بدست همين زنان آگاه و آزاد و رها بساط ستم شما در همه جا برچيده خواهد شد . دوران فريبكاري در لباس مذهب ديگر گذشته است .
در مسير مبارزه براي آزادي وبراي تحقق آرمان آزادي بود كه شوراي ملي مقاومت ، يعني ائتلافي از نيروهاي آزاديخواه و البته داداري عقاد م ختلف شكل گرفت .اين شوار هم در مرزبندي و هم در مبارزه اش با دشمن ، هم در برنامه و وظيفه اصلي اش براي آينده و هم در روابط درونيش ، بر اصل آزادي و حاكميت ملي استوار شده است . قاطعيت و سازش ناپذيري –اين شورا در مبارزه با رژيم ،مرهون وفاداري به آزادي است . هم چنان كه علت اصلي ماندگاري و استحكام اين ائتلاف بعنوان ديرپاترين و موفق ترين ائتلاف از مشروطه به اين سو – نيز در آرمان آزادي و متعهد بودن به آن بوده است. شوراي ملي مقاومت و دولت موقت اساسي ترين وظيفه شان را سرنگوني رژيم و انتقال قدرت به مردم از طريق برگزاري انتخابات آزاد مي دانند و متعهد شده اند كه ظرف 6 ماه اين كار را انجام دهند .يعني اين شورا رسالت خود را استقرار آزادي واعاده حق حاكميت ملي و مردمي مي داند . در مورد روابط و مناسبات دروني اين شورا هم بايد گفت كه معيارهاي رايج سياسي ، يعني ائتلاف بر اساس تعادل قوا و بده –بستان سياسي ، جاي خود را به تفاهم و توافق نظر بر سر آرمان آزادي و اصول استقلال و حاكميت ملي سپرده است . مقاومت ما در جذب ا فشار مختلف نيز ، قبل ازهر چيز ، برآزادي تكيه مي كند . هر كس و هر قشري كه به مقاومت دل مي بندد ، اولين چيزي كه در آن مي بيند تجربه مي كند ”وفاي به آزادي” است .هنرمندان ارجمند ميهنمان ، ستارگان درخشان هرن ايران از آن روز با اين مقاومت همراه و همدل هستند كه در سيماي اين مقاومت ، احترام به آزادي انتخاب را مي بينند . اين عزيزان مي بينند كه هدف ما قبل ازهر چيز آزادي آنها از هر گونه تحميل و قيد و بندي است كه بر اساس سود و تجارت با هنر استوار شده باشد . ورزشكاران و قهرمانان ملي ما ، هم چنان كه متخصصان و كارشناسان مهين پرستمان نيز آكنده از اين احساس هستند و من فكر مي كنم همه كساني كه عليه رژيم خميني و مشتاق آزادي باشند ، پيوند خود را با اين مقاومت احساس مي كنند و جايگاه خود را در اين مقاومت در مي يابند . پس ترديدي ندارم كه اين مقاومت ميعادگاه همه كساني است كه به نام آزادي ، به نفي و سرنگوني استبداد مذهبي بر مي خيزند .
هنر از جنس خلاقيت و آفرينش است . يعني با اين ويژگي كه دارد فقط مي تواند كار عنصر انساني آگاه ، آزاد وصاحب اراده باشد . چنين آفرينشي و چنين خلاقيتي ، بنابر اين ، سانسور بر نمي دارد . يعني نمي شود محدودش كرد . نمي شود انتخاب را از آن گرفت . اگر بگيريم ديگر آن خلاقيت را ندارد . ديگر آن پديده از آن در نمي آيد و آن ماده توليد نمي شود . من فكر مي كنم كه ما بعنوان مقاومت بايد ، چه در حال ، چه درآينده ، حداكثر زمينه مساعد را فراهم كنيم تا چنين عنصري فرصت شكفتن و شكوفايي پيدا كند . من فكر مي كنم هم چنان كه براي عنصر سياسي انتخاب آزاد بهترين روند است ، و در صورت برخورداري از آن به رغم هر خطاي مقطعي ، در پايان ميت واند مسير درست را پيدا كند ، هنر هم به طريق اولي ، در مسير آزادي در مسير باز و بدون سانسور است كه ميتواند راه درست و ا صليسش را پيدا كند .البته خميني بلايي بر سر هنر آورده كه سابقه ندارد . اين خصوصيت رژيم خميني است كه در همه زمينه ها سركوب را به بيشترين حد رسانده . از جمله در مورد هنر .
در كار انقلاب و مبارزه هم كين هست و هم عشق ، هم تضاد هست و هم وحدت ، هم در هم كوبيدن دشمن است و هم سازندگي و آباداني ميهن . حالا بايد ديد كه هر كس يا هر نيرو عملا به كدام يك ا زاينها اصالت مي دهد ؟ براي ما طبعا اصالت با وحدت ، عشق ، رحمت و سازندگي و تكامل است . يعني ما عوامل منفي را هم از اين طريق ميتوانيم از سر راه بر داريم . به خصوص وقتي كه ما نيروي مسلط و در قدرت باشيم . بنابر اين من فكر مي كنم خيلي نياز ا ست كه به آن چه فردا مي خواهيم بسازيم ، فكر كنيم . در اين صورت براي از ميان برداشتن دشمن ضد بشري هم نيروي خيلي بيشتري خواهيم داشت . كنيه – ولو كينه انقلابي نسبت به ارتجاع خميني – براي پيشبرد مبارزه و به مقصد رساندن بار انقلاب خيلي لازم است . ولي كافي نيست . در عمل ديديم آنهايي كه فقط از اين كينه برخوردار بودند وسط راه ماندند .براي مبارزه با خميني و معيارهاي ضدانساني آن بايد به ا رزشهاي مردمي ، به يگانگي و رهايي عشق ورزيد . ويرانيهاي خميني را بايد با برانگيختن شوق سازندگي جبران كرد. اين روح و مضموني است كه بايد بعد از سرنگوني به ميان مردم ببريم . والا آن قدر ويراني و خرابي بسيار است كه در يك منطق معمولي از عهده آن بر نخواهيم آمد . ما بايد با سعه صدر ،با روح رحمت و گشايش با ميان مردم برويم .بگذاريم آزاد باشند . بگذاريم خودشان پا پيش بگذارند و آزادانه راي بدهند و انتخاب كنند و بگذاريم كه به جاي كينه و اتقام و بگير و ببند ، روح تفاهم و گذشت و برانگيختن شوق سازندگي و همبستگي ملي ، دردها و زخمهاي ناشي از حاكميت خميني را علاج كند.