معرفي كتـاب اگر ديوارها لب مي‌گشودند

خاطرات زندان مهين لطيف
در زندگي آدمي تجربه‌ها و وقايعي هست كه گذشت زمان روي آنها سايه نمي‌اندازد. خاطرات و وقايع زندان يكي از آنها و از جدي‌ترين آنهاست. لحظه‌يي كه دستگير مي‌شوي و با آخرين قطره‌هاي آزادي، با نگاه‌كردن حتي با پيش‌پا  افتاده‌ترين اشياي دور   و   برت در كوچه و خيابان وداع مي‌كني يا شايد برايش حسرت مي‌خوري ولي هنوز كورسوي اميدي به‌نجات داري و لحظه‌يي كه ديگر خود را چون صيدي دست  و  پا بسته در اسارت دشمن مي‌بيني، لحظه‌هاي كشندة انتظار شكنجه و لحظة درهم‌شكستن جسم و پيروزي روح، لحظه‌هاي اضطراب يك زن از ترس غافلگير‌شدن و ضربه‌خوردن توسط حيوانهاي درنده‌يي به‌نام آخوند و بازجو و پاسدار، كه با تمام كينة حيواني در كمين هستند تا كثيف‌ترين حربة خودشان را عليه زن زنداني به‌كار  گيرند. لحظه‌هايي كه از پشت در صداي فرياد و ضجة زندانيان ديگر را مي‌شنوي كه زير شكنجة جلاد هستند و آرزو مي‌كني اي كاش مي‌توانستي به   جاي آنها باشي و درد شلاق را براي رهايي آنها به‌جان بخري. لحظة خداحافظي با ياران آشنا؛ وقتي شتابان و گشاده‌رو به‌مسلخ عشق مي‌روند، لحظه‌هاي اعدام و تيرباران و شمارش تك‌تيرها وقتي تك‌تك ياران رفته را به‌ياد مي‌آوري و…

 

 

 

برگشت به صفحه قبل
 
 
صفحه اولمريم نماد روشنيفعاليتهاانتشاراتسخنرانيپياممصاحبهديدارانعكاساتاطلاعيه هاديدگاه هامريم از نگاه ديگرانزنان مقاومت ايران
Copyright © 2005 - Maryam Rajavi - All rights reserved