«گل آرزوها»
درلحظاتي كه سرشار از آرزويش بودم او را يافتم. برسرير”سرود صبح پيروزي” فرود آمد، با بال برفي فرشتهها، و هوا از چه عطري آكنده بود! عطر آواي زيبا، معصوم و عاشقانهيي كه نونهالان ايراني، نثار مقدمش ميكردند؛ « پايان اين شب است، فردا ازآن ماست ، ما با تو بي گمان، پيروز ميشويم، پيروز ميشويم، پيروز ميشويم».
«گل آرزوها»، درميان دشت آرزوهاي50 هزار ايراني شكفت ، در درياي عشقشان جاري شد. و پرتو”مهر” ش را بر امواج رنگارنگ پرچمهايشان افشاند « جمعيت ايرانيان را مي بيني كه پرچمهايي تمامًا رنگي همچون آرزوهاي خلقها با رنگ گل سرخ و گلهاي زرد و سبز و سفيد يا به رنگ آفتاب فردايي كه حتماً طلوع خواهد كرد در دست دارند…».
و ما تماشاكنان اين بستان، در توفان عشق و آرزو، از ستاره سوختيم ، از شادي گريستيم و ”لبالب از ستارگان تب شديم” ، ولي نويسنده عرب قلم از كف داده بود : « لبهاي خندان شرق ستاره شدند و در آسمان غرب درخشيدند و ارادهٴ خلقي كه با آتش و فولاد به بندش كشيدهاند با گرماي آخرين روز ماه ژوئن در حومهٴ پاريس آزاد و رها شد سرشار از نجواي آرزوهاي ايران در اعماق روح و خاطر ايرانيان با رؤياي آزادي و رهايي از بند و زنجير مستبدان عمامه به سر…» و نويسندهيي ديگر درتلاقي امواج نورها خروشيد كه: « خروش شعارهاي پسران و دختران جوان ايراني,كه از همراهي بزرگسالان برخوردار بود , عادلانه بودن آرمان آنها و تمايلشان به صلح را, هم آوا با سخنراني خانم مريم رجوي اعلام مينمود.رئيس جمهور برگزيده مقاومتي كه برق ديدگانش همه نورها را تحت الشعاع قرار ميدهد.... با وقار, والا و با اعتماد به نفس, و من در ديدگانش ايران جديد صلح جو را ميديدم …».
آري، آري؛ «گل آرزوها»ي ايران، اينك از هر سو شكفته است.
من درباره «پاسيوناريا» يا «گل احساسات»، چيزهاي زيادي شنيده و خوانده بودم. ”دولوروس ايباروري” بانوي مقاومت اسپانيا در جنگهاي داخلي آن كشور كه بخاطر سخنرانيهاي آتشينش به يك افسانه زنده تبديل شد. خوب ميدانم كه اسپانيا به اين گل سرزمين خود؛ بسيار ميبالد. «پاسيو ناريا»، با سخنان پرشور و احساسات نيرومندش به راستي غوغا ميكرد. او سمبل زيباترين احساسات آزاديخواهانه مردم اسپانيا بود.
و حالا «گل احساسات» ما، فقط سمبل زيباترين احساسات مردم ايران نيست، او سمبلي براي همه آزاديخواهان و تمامي انسانهاي صديق در همه كشورهاست. غالب شخصيتهاي برجسته اي كه در مراسم «بسوي پيروزي» حضور داشتند، قبل از هرچيز از سخنراني ”خارق العاده”، ”مسحور كننده”، ”انگيزاننده” ”عالي”، ”بي نظير” و شخصيت استوار و پر جذبه او ياد كردند.
لرد اسلين و آلخو ويدال كوادراس نايب رئيس پارلمان اروپا، از شكوه كم نظير جلسه ياد كردند و خانم شهردار ويلپنت گفت : « چطور ممكن است انسان سالمي سخن او را بشنود و جذب آن نشود؟». پيش از اين خبرنگار روزنامهٌ تايمز لندن گفته بود: « او درحين سخنگفتن از توانايي مسحوركنندهيي برخوردار است».
من ترديد ندارم كه اگر امروز «پاسيو ناريا» حضور ميداشت، با شنيدن سخنان تاريخي و افشاگر او كه عمق احساس و خواسته توده ها را بيان ميكرد، پر احساس تر از هميشه داد سخن ميداد.
من بارها به اين فكر كرده بودم كه در زيباترين وطن كه سرزمين زيباترين گلهاست ، «پاسيونارياي» ايراني را درميان كدام گلها بايد جستجو كنم؟ چرا كه از اقاقياي سفيد «كه به پاكدامنيش درود ميفرستيم» تا شقايقهاي عاشق ، ايرانزمين مهد هزاران هزارگل است. اما «گل احساسات» ما اين ويژگي منحصر به فرد را دارد كه با آرزو كردنش ميتوان او را يافت. آن روزها هم همين كه آرزو ميكردم، او را در مقابل خود مييافتم؛ با صفي از هزار «پاسيو ناريا» ي ايراني كه سربرآستانش ميگذاشتند، در پرتوش ميروئيدند، جوانه ميزدند وگل ميدادند و مژده ميدادند كه «زمستان گسست و رفت». «گل آرزوها» ي ايران، خالق بسا سرداران ،تبلور آرزوهاي ديرينه پيشوايان ملي، نويد آزادي، خورشيد رهايي، مظهر اميدهاي فرو كوفته، صداي بي صدا و بغض فرو خورده زنان، دختران و جوانان ميهنم كه به اسارت آخوندهاي ضد بشر درآمده اند.
« مريم رجوي تركيب بيهمتايي از دردها و زخمهايي كه با اميدي بالنده و سستيناپذير درهم آميختهاند ؛ آرام، زيبا و ساده، مانند قطرههاي شبنم و درعين حال قدرتمند، مانند سركشترين كوهها ـ مونا حلمي نويسنده مصري».
«گل آرزوهاي ايران» ، روز سيزدهم آذر در خاك ميهن جوانه زد، در بوستان خلق روئيد، دردل توده ها ريشه دواند، دردرياي عشق و اميدمردم قدكشيد و با اشكها و لبخندهايشان بارور شد و پس از عبور از بهارها و خزانهاي آرام و پرخروش ، در معبد عشق با «گل توفان» همراه و همراز شد و با پيام او از دل توفانها گذر كرد.
مريم؛«گل آرزوها»، نامي خجسته و اميدي شورانگيز كه هرروز اوج بيشتري ميگيرد. نه فقط درميان ايرانيان ، بلكه درهركجا كه وجدانهاي انساني به تغيير درايران چشم دوخته است، درميان قلبها، احساسها و انديشهها ، در كانون وجدانهاي آگاه و بيداري كه احساس ميكنند در ايران چيزي رقم خورده و ميرود تا به سرمنزل مقصود راه يابد.
مريم ، سيماي خجسته ايران فردا، آن كه لحظههايش، كلماتش، دادخواهيش، فريادش، لبخندش، حقانيتش، معصوميتش ، صلابتش ، پاكبازيش، همه و همه به گفته ”آنه لند” « مظهر عشق و زيبايي و اميد به فردايي روشن است». «گل آرزوهاي ايران» بذرخوشبختي را درهمه جا ميافشاند و جوانههاي اميد و اعتماد را دردلها شكوفا مي كند. « مريم قبل از هرچيز «قاصد اميد» براي يك ايران جديد و آزاد شده و «اميد ميليونها ايراني است كه با ديكتاتوري مذهبي مخالفند». و بالاخره فوزيه مهران نويسنده و نمايشنامه نويس مصري حرف آخر را ميزند
« اوج آرزوهاي ما در وجود مريم رجوي تجسم ميبابد. من معتقدم كه به ياري او ما بهزودي به پيروزي ميرسيم. اين انقلاب به زودي پيروز خواهد شد و تاريخ را دگرگون خواهد ساخت»
ما سخن بانو «حوا ابراهيم» فعال شهير حقوق زنان را كه به ” نلسون ماندلاي مونث” معروف است بغايت باور داريم كه پس از ديدارش با مريم رجوي گفت: «او با قلبش صحبت ميكند. او با قلب من صحبت كرد، او از يك پيام بسيار قوي صحبت مي كند، نه فقط براي مردم ايران بلكه براي انسانيت و براي شرافت انساني و آزادي كه ارزش اصلي انسان است»
آري مريم در هرحال و همه جا و در مواجهه با همه انسانها؛ همان است كه هست. او همواره به شكل خلوت خود هست و هيچ سد و مانعي ميان او و ديگران حائل و مانع نميشود. عشق و محيت و احترام به نظرات ديگران درتمامي رفتارش موج مي زند. او انسانها را بي واسطه و مستقيم توسط خودشان و با كلمات و احساسهاي خودشان مي بيند و مي شنود و نه از درون خودش، او به حرفها و احساسهاي آنها هركه باشند از عمق وجود گوش ميدهد، او آنها را باور ميكند، او به انسان باور و ايمان دارد و اين چنين است كه او با سقف بالا بلند انديشه و نظريه انسانشناسانه خود، عنصر انساني را كه فصل مشترك همه انسانهاست شكفته مي كند و خود به مثابه «گل آرزوها»ي همه آنها متجلي ميگردد.
راستي، پس از قرنها ستم و سركوب ، پس از 28 سال حكومت جنگ و جنايت آخوندي، براي مردم ايران كسي در راه است، كسي ميآيد كه مظهر آرزوها و اميدهاي 80 ميليون ايراني است، كسي كه بشارت دهندهٌ صلح و دوستي و نويد آزادي و آبادي است، كسي كه با چشمها و دستها و قلب سرشارش براي قلبهاي مجروح و زخمخورده و اعتمادهاي پرپرشدهٌ ميليونها ايراني عشق و اميد و شور و زندگي ميآورد.
« شب از تبسمش صبح خواهد شد- با رنجبران از رهايي سخن خواهد گفت- فقر مي ميرد- عشق را بر اريکه يي از آب و آينه خواهد نشاند- فرومايگي به دانايي مي رسد- خشنودي به شفاي افسردگان خواهد آمد…».
«گل آرزوها»؛ آن كه خود درجذبه هاي عشق به مردم ميهنش ميگويد: « زنان و مردان و جوانان ميهنم به مرگ تدريجي محكوم شدند و دختركان معصومم، بيكس و بي پناه درگوشه وكنار شهرها افتادهاند و هزار فتنه و بلا، گل زيباي رويشان را قبل از شكفتن، پژمرده ميكند. دريغ و افسوس كه دركنارشان نيستم تا در آغوششان بگيرم و بردردهاي جانكاهشان، مرهمي بگذارم. براي پاياندادن به همين درد و رنجها بود، كه ما به مقاومت برخاستيم و اين آزمايش نسل ما بود».
و درست درهمين جاست كه «شقايق» دخترك ايراني، از راه دور قلم و كاغذبرميدارد ، اشكهاي شوق را پاك ميكند و از زبان بيش از 30 ميليون دختر و پسر جوان و نوجوان ايراني و آرزوهاي برباد رفته ميليونها پدر ومادر ايراني مي نويسد:
«خواهر مريم عزيزم ؛ ميخواهم برايت بنويسم كه من چه بودم و زندگيم چه بود و بعد از اينكه شنيدم شما رئيس جمهور ما شدهيي وبه نزد ما ميآيي، وقتي باور كردم خورشيدي هست كه بر همهٌ شهرها و روستاها و جنگلها و درياهاي ايران بتابد، ديگر همه چيز برايم عوض شد. هميشه با خودم ميگفتم كاش خدا كسي را ميفرستاد كه مردم را از دست اين وحشيهاي جهنّمي نجات بدهد. من از اين بي عدالتي فرياد ميكشيدم اماكسي صدايم را نميشنيد ولي تنها شما بودي كه خيلي پيش از اين صداي من و ما را شنيده بودي و براي آزادي ما به پا خاستي.…».
در اسپانيا، «پاسيو ناريا» همواره اين جمله منتسب به اميليانو زاپاتا را تكرار ميكرد كه ««بهتراست ايستاده بر پاهايتان بميريد تا بر روي زانوانتان زندگي كنيد!» و در روزهاي فراموش نشدني اسپانيا، پاسيو ناريا در سخنراني خداحافظي خود در بارسلون به زنان و مادران اسپانيايي گفته بود:
« به فرزندانتان درمورد آنهايي كه از درياها و كوهها گذشتند و از مرزهاي حفاظت شده توسط سرنيزه رد شدند,تعريف كنيد و بگوييد در حاليكه سگان تشنه در پي دريدن گوشتشان بودند,. آنها از همه چيز خود گذشتند: عشقشان, كشورشان, خانه و ثروتشان, پدرانشان, مادرانشان , همسرانشان, برادران وخواهران وفرزندانشان ... تا به ما بگويند: ما اينجا هستيم,براي آرمانمان ,آرمان همه بشريت مترقي و پيشرو... »
و «گل آرزوها »ي ما،كه مطبوعات فرانسه در روزهاي 17 ژوئن تا 3 ژولاي 2003 او را پاسيو نارياي ايراني ناميدند، در سخنرانيش در 17 ژوئن 2004، گفت :
« هدف ما , هدف ما تضمين آزادي و دموكراسي به هر قيمت است, حتي به بهاي فداي موجوديتمان! ما به جانب فديهها و محنتهاي بزرگ شتافتهايم, تا آزادي و خوشبختي نصيب ملت ايران شود. ما از همه چيز دست شستهايم, تا همه چيز براي ملت ايران بدست آيد و چنين خواهد شد! پس به فتح و آزادي مردم ايران بايد يقين كرد, شب استبداد و ستم بيش از اين نميپايد, روز ما برميدمد, آزادي پيروز ميشود!
و شير هميشه بيدار را به ياد ميآورم كه گفت : «شجره طيبه مجاهدين پاسخ تاريخي ايران و اسلام انقلابي به شاه و شيخ و به شجره خبيثه استبداد و دستنشاندگي است , پيامي از دل تاريخ و فرهنگ ايران , كه در اوج خودش بر سيماي خجسته مريم رهايي بعنوان رئيس جمهور برگزيده مقاومت درخشان و تابناك شد؛ براي مجاهدين مريم همان دانه كوثر و سرچشمه رويان فزايندگي آنهاست كمثل حبه انبتت سبع سنابل لكل سمبله مائه حبه و الله يضاعف لمن يشاء والله واسع عليم , مانند دانه اي كه 7 خوشه بروياند و در هر خوشه 100 دانه و خدا چندين برابر ميكند براي ان كه بخواهد و خدا گشايشمند و گسترشبخش دانا».
|