تنها آرزوی من این است كه تا آخرین قطره خون در این میدان بجنگم

قهرمانان شهید خلق و هزاران هزار پرستوی خونین بال میلیشیا، پیغام آوران والای آزادی و مقاومت بی امان تا رهایی هستند. پرستوهایی كه تاریخ این میهن خاطرات غروز انگیز و فراموشی ناپذیری از آنان را به‌سینه اش سپرده است. اخگرهای ظلمت سوزی كه در تاریكترین دوره‌های تاریخ میهن درخشیدند و نشانه‌ی های غرور و شرف فرزندان ایران شدند
ثریا ابوالفتحی از دلاور زنان خطه تبریز بود‌. مجاهدی سرشاراز عشق به‌مردم و لبریز ار عاطفه‌های انسانی و احساسات میهن دوستانه. اودر سال1340 متولد شد. بیش از 5 سال نداشت كه پدرش را كه از مبارزین و هواداران پیشوای فقید نهضت ملی دكتر محمد مصدق بود از دست داد. گویی پدرش روح میهندوستی و خدمت به‌مردم و مبارزه برای آزادی را كه از مصدق گرفته بود در رگان فرزندش جاری كرده بود. خودش درباره چگونگی روی آوردنش به‌مبارزه برای آزادی چنین گفته است:
«از سالهای دبیرستان بود كه بین خودم و سایر افرادی كه راحت به‌زندگی ادامه می‌دادند تفاوت احساس می‌كردم و می‌دیدم كه روحم تحمل چنان فضایی را ندارد و چیز دیگری می‌خواهد »‌.
با ورود به‌دانشگاه تبریزدر سال 58، ثریا گمشده اش را یافت. عضویت در انجمن دانشجویان هوادار مجاهدین. عشق شدید او به‌مردم و آزادی آنها، باعث شد كه شب وروزش را با تكاپو بگذراند. تكاپو برای آگاهی مردم، توزیع نشریه مجاهد در خیابانها و تحمل آزارهای چماقداران خمینی، برعهده گرفتن مسئولیت انتظامات ستاد مجاهدین در تبریز، و تلاش خستگی ناپذیر در فعالیتهای انتخاباتی سازمان. راستی كه در نتیجه تلاشهای میلیشیاهایی چون ثریا بود كه ملت ما چهره واقعی خمینی و رژیم اسلام پناهش را به‌خوبی شناخت و مشروعیت بناحق رژیم خمینی در نزد مردم رنگ باخت.
با شروع مقاومت مسلحانه، ثریا نیز پا به‌این میدان گذاشت‌. كینه او از مرتجعانی كه آزادی را لگد كوب مزدوران سركوبگر و چماقداركرده و انقلاب مردم را به‌بیراهه كشیده بودند، یك لحظه او را در انجام وظایف انقلابی اش آرام نمی‌گذاشت. وی همیشه می‌گفت:
« تنها آرزوی من این است كه تا آخرین قطره خون در این میدان بجنگم »
در روزهایی كه جوخه‌های مرگ خمینی شب و روز به‌كار اعدام مجاهدین مشغول بودند بیشترین چیزی كه او را تحت فشار قرار می‌داد شنیدن خبر شهادت یارانش بود. گاه همرزمانش متوجه تاثر او می‌شدند و او می‌گفت:
«این خبرها كه هر شب وجود ما را به‌آتش می‌كشد و خاكستر می‌كند،این شهادتها موقعی ما را از پا در نخواهد آورد كه با شتاب بیشتری در مسیر انقلاب حركت كنیم. وبا آتش بیشتری به‌میدان برویم »
نیمه شب چهارشنبه بیست وهشتم مرداد 1360، پاسداران به‌خانه ثریا و همسرش حمله كردند، ثریا كه همواره پیش از خود به‌زندگی دیگران می‌اندیشید در ابتدا به‌همسرش كمك كرد تا از خانه خارج شود واز حلقه محاصره بیرون رود، اما این به‌قیمت دستگیری خود ثریا تمام شد و بلافاصله به‌زندان تبریز منتقل شد. او در ابتدا موفق شد كه خود را زنی خانه دار معرفی كند ولی سرانجام شناخته شد‌. و از آن پس بود كه ستاره ثریا در كهكشان مقاومت سرفراز میهنمان درخشیدن آغاز كرد. آری از آن پس بود كه مقاومت ثریا در برابر شكنجه‌های مستمرآغاز شد و او همه فشارهای طاقت فرسا را با یادآوردن درد مردم و رنج هموطنان محروم و با آرزوی بهروزی آنان با روی گشاده تحمل كرد.
از خاطرات یك همرزم
یك همرزم ثریا، گوشه هایی از رویكردهای این قهرمان فراموشی ناپذیر را درزندان چنین تصویر كرده است :
در این دوران ثریا چند بار نقشه فرار از زندان را طراحی كرد ولی هر بار مشكلی پیش آمد كه اجرای نقشه را متوقف كرد. او در زندان از روحیه بسیار بالایی برخوردار بود و در آن مدت به‌تمامی زندانیان روحیه می‌داد. یكی از همزنجیرانش می‌گفت، یكروز مادر مجاهدی را دستگیر كرده بودند ولی به‌دلیل كثرت نفرات داخل سلول آن مادركه بیمار و كوفته بود نمی‌توانست استراحت كند‌. ثریا با خنده گفت: مادر من چند روز مهمان شما هستم. شما بیایید جای من بخوابید. من هم برای خود فكری می‌كنم. مادر ابتدا از این‌كه ثریا آزاد خواهد شد خیلی خوشحال شد و گفت خوب الحمدلله ثریا جان كه تو آزاد می‌شوی. و ثریا با خنده به‌مادر فهمانده بود كه بله مادر، آزاد می‌شوم البته به‌سوی جهانی دیگر مادر دیگر نگذاشته بود كه ثریا صحبتش را ادامه دهد، اورا در آغوش گرفته د و سخت گریسته بود.
سرانجام ثریا را كه هیچ كدام از شكنجه‌های جلادان خمینی در عزم او خللی به‌وجود نیاورده بود به‌اعدام محكوم كردند. در میان گزارشهای مربوط به‌این مجاهد پرشور، گزارشی است كه از آخرین بازجوییهای ثریا حكایت می‌كند. در این گزارش آمده است: بازجو كه از شكستن روحیه مقاوم ثریا ناامید شده بود به‌او گفت:
می كشیمت، خیلی راحت. مگر این‌كه حرف بزنی و ثریا دلیرانه جواب داده بود:
من یك نفرم. دیر یا زود خواهم رفت تو فكر می‌كنی با سپردن من به‌جوخه اعدام همه چیز تمام می‌شود. ولی این یك خیال باطل است. من اعدام خواهم شد ولی به‌جای من هزاران تن دیگر علیه خمینی و رژیم كثیفش مبارزه خواهند كرد‌. ننگ و نفرین بر تو و همه جانیان و خائنین.
دژخیمان خمینی خون آشام، بارها كوشیدند روحیه ثریا را بشكنند و او را به‌تسلیم وادارند. بارها او را احضار كرده واز اوخواسته بودند تا به‌اصطلاح توبه كند و دوستانش را معرفی كند تا مشمول عفو!! خمینی دجال قرارگیرد. اما ثریا همواره مقاومت كرد و بالاخره درآخرین پاسخ خود شجاعانه در برابر آنها ایستاد و خروشیدكه :
من حرفی برای گفتن ندارم. از اعدام نیز باكی نیست و با آغوش باز از شهادت استقبال خواهم كرد. پس از این آخرین بازجویی ثریا در موقع برگشت از به‌اصطلاح دادگاه، به‌صف ملاقات كنندگان برخورده و به‌ناگاه مادرش راكه برای دیدن تنها فرزندش ثریا به‌زندان آمده بود و به‌شدت به‌ثریا عشق می‌ورزید در صف ملاقات می‌بیند. ثریا عاشقانه به‌سوی مادرش دویده، او را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید:
آنا! من اعدام خواهم شد. از تو می‌خواهم در شهادت من اشك نریزی و هم‌چون مادر رضاییها مثل كوه استوار باشی. نباید دشمنان گریه تو را ببینند. و مادر نیز به‌او قول می‌دهد و می‌گوید :
باشد دخترم، تنها فرزندم! قول می‌دهم.
ثریا پس از این دیدار با چهره ای شادان و خندان به‌بند باز می‌گردد به‌نحوی كه همزنجیرانش گمان می‌كنند او حكم آزادی خود را گرفته است. اما او علت شادی خود را برای آنان چنین شرح می‌دهد:
آنا را دیدم، او را بوسیدم و از او قول گرفتم كه در جدایی من گریه نكند. چرا‌كه من حتما به‌اعدام محكوم خواهم شد. ثریا با روحیه ای بسیار قوی در مورد تصمیم به‌مقاومت تا آخرین نفس می‌گوید این رسالتی بود كه من می‌باید انجام می‌دادم‌. چیزی بود كه باید به‌اثبات می‌رساندم و امیدوارم كه خدا و خلق از من راضی باشند..
ساعت 11 شب دوم مهرماه سال 1360، ثریا را به‌میدان تیرباران بردند. یك همرزم و یارنزدیكش گفت:
لحظاتی بعد صدای كوبنده ثریا همه جا را می‌لرزاند : « بچه‌ها ما رفتیم و به‌زبان آذری اضافه كرد «حنیف نژاد دییپدی اعدام میدانیندا، یاشاسین اسلام» (حنیف نژاد درصحنه اعدام گفته است زنده باد اسلام)، درود بر رجوی. درود بر مجاهدین. انا لله و انا الیه راجعون». این آخرین كلمات ثریای قهرمان بود كه با رگبارگلوله‌ها خاموش شد. لحظاتی بعد مأمور بند درحالی‌كه رنگش مثل گچ دیوار سفید شده بود دوان دوان از میدان اعدام برگشت.
بدین ترتیب قهرمانی دیگر از فرزندان دلیر ایران به‌خاك افتاد و تاریخ این میهن شیرزنی دیگر را به‌تبار گردآفریدهای خود افزود. بی تردید نام و یاد این قهرمانان فراموشی ناپذیر خلق، برای همیشه دراعماق قلوب مردم و در خاطره پویندگان راه آزادی باقی خواهد ماند.

برگشت به صفحه قبل
 
 
صفحه اولمريم نماد روشنيفعاليتهاانتشاراتسخنرانيپياممصاحبهديدارانعكاساتاطلاعيه هاديدگاه هامريم از نگاه ديگرانزنان مقاومت ايران
Copyright © 2005 - Maryam Rajavi - All rights reserved